آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 17 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

عکس های آیلایی1

این عکسها از کارهای  عمو بابک هست ( خاله حسنا جون ازشون درخواست کرده تا از این بلبل مامان عکس بندازه ) زمانی که خاله حسنا جون اومده بود و موهای خانمی هم بلند تر بود اما چون تو لپ تاپ ماماما مونده بود با تاخیر می گذارم البته ادامه داره   به خاطر همین موهاش هست که عمو محمد بهش مارادونا می گه اوه اوه آتیشت مثل اینکه خیلی تنده اوه مامان جان داری چی نشون می دی چه بامزه دستشم انداخته رو صندلی و در حال صحبت با مریم جون هست قربونت دوره سربازی رو می گذرونی که این طور سینه خیز می ری به به کفشها هم که اومده رو میز به به به کجا چنین شتابان ...
1 اسفند 1391

عککککککککسسسسسسسسسسسسسسسسسس

جمعه ٦/١١/٩١ عمه سارا جون لطف کردن و آیلا رو به  پارک بردن بعد هم از همون جا همراه لیلا جون و نگار جون به عمه سیما جون مهمون تشریف بردن و خیلی هم بهش خوش گذشته بود چون موقع برگشت اصلا دوست نداشت به خونه برگرده این عکسهای بامزه هم از هنرهای لیلا جون هست و عمه سارا زحمت ارسالش رو به من کشیدن . حالا ببینید این دخملی ما چه آتیشپاره ای  هست ، ادا نمونده که در نیاره دست همه عزیزان درد نکنه   ...
9 بهمن 1391

عکس عکس

این عکسها مربوط به تابستان هست که عمه سارا جونی مهمون ما بودند . خانمی در حال رفتن به بیرون با عمه سارا جون هست خوب ببینم می خوام تو خیابون چکارا بکنم . آهان پیدا کردم جانمی جان خوب این هم آیلای عاشق میوه ( نوش جونت) اینجا آنجا همه جا میوه اوه اوه چه نگاهی لبخند بعد از نوش جان کردن سیب اینجاهم بابایی صندلی ماشین ( که معمولا استفاده نمی کنیم ) رو آورده بود تا روکشش رو بشوره و خانمی هم از فرصت استفاده کرد و رو صندلی لم داد و در حال تماشای تلویزیون بود ...
11 آبان 1391

خرگوشی مامانی

با هزار خواهش و التماس بالاخره خانم بلا اجازه شونه کردن و بستن موهاشو صادر کرد و شد خرگوشک مامان( به قول آیلا گرگوش) چه با ادب دستاشم رو زانوهاش گذاشته ( خاله اسی جون شلوارک رو دریاب)   اونجا خبریه ؟ ناز مامان پاهاش حساسیت داره وقتی شلوارک می پوشه حساسیتش شدیدتر می شه و اینجا در حال خاروندن پاهاشه و خودشم می گه گاشینر( می خاره) در حال خدا حافظی داره می ره دل دل( در در )عشق حیاط هست و گاهی دست بابایی رو می گیره و با صدای بلند چند بار تکرار می کنه بریم حیاط  تا بابایی در بالکن رو باز کنه و به قول خودش با هم به حیاط برن ( این هم نتیجه آپارتمان نشینی که بیچاره بچه ها بالکن رو هم به جای حیاط غنیمت می دو...
5 شهريور 1391

عکس عکس عکس

موقعی که از خرید برمی گشتیم یک دفعه چشم خانمی به این اردک خورد . پاهاشو تو یک کفش کرد که باید سوار بشه . اولین لحظاتی که آقاهه دکمشو زد ، خانمی کمی بهت زده شد ولی بعد حسابی کیف می کرد تازه بعد از خاموش شدن دستگاه اصرار داشت که اردکه باز حرکت کنه که بالاخره گفتم اردکی می خواد بره پوفی بخوره رضایت داد تا به خونه برگردیم اینجا هم تو پارک آیلایی فقط به یک توپ بسنده نکرده بلکه می خواست با دو دستش چند تا توپ برداره فعلا تونست دو تا برداره در حال بالا آمدن از پله های سرسره  البته بعضی وقتها شیطونی می کرد می خواست از خود سرسره بالا بره این هم کلبه کوچک که نمی دونم آیلایی چی اونجا پیدا کرده که این جور براش جالب ...
19 مرداد 1391

هنرهای لیلا جون

این عکسهای خوشگل از هنرهای ليلا جون دختر عمه عزیز آیلاست. ليلا جون دستتون درد نکنه به قول آیلا مسی وای وای دخملی من عاشق آب بازی گاهی چنان به سرعت شلنگ آب ظرف شویی رو بیرون می کشه و همه جا رو آبپاشی می کنه که من نمی دونم چه عکس العملی نشون بدم . فکر کنم این عکسم از اون لحظه هاست چه سرگرم مطالعه قربونت یک کم سرتو بالا بگیر دست به چونه و در تفکر ، این فیگورش عین بابا ابو جونشه ...
17 تير 1391

فقط برا خاله حسنا جون

تو این  عکسها خانمی فقط فقط به خاطر خاله حسی جونش فیگور گرفته و اجازه داده عکس بگیرم سلام و بوس از راه دور به خاله حسنا  جون ( به قول آیلا اَسی) اوه چه ژستی هم گرفته پاهاشو چه رو هم انداخته بلا . عاشق این تیپ جدیش هستم با عرض معذرت من ببینم این پشت مُشتها چی هست . البته گل که پشت و رو نداره ...
18 خرداد 1391